|
سلام به دوستای خیلی گلم.میلاد امام علی (ع) و روز پدرمبارک. البته با کمی تاخیر به علل و عوامل مختلف. شعر زیبایی درباره امام علی ولی شاعرش رو نمی دونم کی هست.هر کس میدونه بنویسه. يا علي
که هر دیــوانه دیدم یا علی گفت
دعایی کرد ، او هم یا علی گفت
به موجودات عـــالم یا علی گفت ز جا بر خاست آدم یا علی گفت
قســم داده به زمـزم یا علی گفت
یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
ز بس بیــچاره مریم یا علی گفت
یقـین آنجا علی هـــم یا علی گفت
گـمـــــانم ابن ملجــم یا علی گفت
ز بیـــــــتابی مســلـّم یا علی گفت
بخاک افتاد، شـد خم، یا علی گفت
چو جان میـداد میـثم یا علی گفت
علی همیشه یارتون.یااااا علی مدد + نوشته شده در 87/04/31 8:44 توسط م ه د ی |
چه صفايي داره قدم زدن و راه رفتن روي كوه دروازه قرآن و كوهپايه وسط درختاي بهشتي سرو و بادام كوهي.شهر هم زير پاهات.اصلا همه زير پاهات حتي پرنده ها. اينجا حتي مي توني پرواز پرنده ها رو از بالا تماشا كني. باد ساكت وملايم و نسيم خنك صبحگاهي يك روزساده تابستاني، صورتم روداره نوازش ميده. از اين بالا آسمون خیلی زيباست...خورشيد هم....اينجا همه چي زيباست. امروز من و مامان جونم اومديم كوه البته همراه خاله م اينا يعني قرار بود همه بيان كوه ولي ديشب قرار بود بيان.صبح كه شد همه قول شون رو يادشون رفت و نيومدن.منم ماشين رو برداشتم و بدون گواهي نامه قانون رو زير پا گذاشتم و رفتم دنبال خاله جونم تا يك روز ديگه را در شهر رازتجربه كنيم... ديروز روز مادر بود و همگي خونه مادر بزرگم بوديم.همون جا قرار گذاشتيم بريم كوه.ولي بروبچز پايه كوه رفتن نبودن. هم اكنون كه در حال نوشتن هستم در بلنداي كوه شهر شيرازم و تماشاگه قدرت خدا هستم.نسيم خنك باحالي مياد.دوست دارم وايسم لبه كوه و فرياااااااد بزنم.دوست دارم دلم رو فرياااد بزنم.مثل خورشيد. خورشيد هم كم كم داره از پشت كوه مياد بيرون تا يك روز ديگه رو آغاز كنه و نور و گرماش رو بر مردم و شهر بريزه.
وااااي چه تعبير عاشقانه اي ست زيبايي هاي اينجا. الان من تنهام.تنهاي تنها.ولي عیبی نداره(یعنی نوو پرابلم)... عاشق هميشه تنهاست... البته جا داره بگم که نه پايه تنيس دارم نه واليبال نه كوه و نه فوتبال و پياده روي و بدمينتون.(منم كه هرجا ميرم مجهز به انواع واقسام وسايل بازي و ورزش )
همون بهتر آخه الان مي تونم هرجا خواستم برم .و براي خودم توي كوه بخونم . به به چه صفااااايي.چه صدایی...چه نوایی... الان لبه كوه روي تخته سنگي نشستم روبه روم شهر زيباي شيرازه.سمت راستم دروازه قرآن و هتل شيرازه،سمت چپم هم دار و درخته و پشت سرم خورشيد تازه طلوع كرده ي تيرماهه. زير پام هم ميدان قرآن هست و بالاي سرم يه ماه نصف شده رنگ و رو رفته . اينجا انگار اوج آسمونه.انگاري خورشيد زودتر بهت گرما ميرسونه.
"اي خورشيد بتاب بر من...و ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را..." بيا و من را روشن كن... "من چه سبزم امروز...و چه اندازه تنم هشيار است...نكند اندوهي ،سررسد از پس كوه." آااااااه خدا يعني ميشه من چند سال ديگه بازم بيام اينجا روي اين كوه و روي همين تخته سنگ بنشينم و بازم....به اين تخته سنگه سلام كنم بگم سلاااام بازم من اومدم..به درختا سلام كنم...به كوه سلام كنم.... بگم من زيستن كنار شما را دوست دارم... بگم شماها مفهوم مبهم جهان هستين كه كمتر كسي بهتون توجه ميكنه و ساده ازتون ميگزره... بگم توي اين دنياي...ميخام آخر هفته ها بيام اينجا دور از دنيا... ميخام بياد كنار قبر شهداي گم نام روي اوج كوه ....كنارگهواره ديد... ولي شايد كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ.. دوست دارم اينجا كه رسيدم دنيام رو مچاله كنم...خودم باشم و خودم...دوست دارم همه چيز را به باد بسپارم و فراموش كنم اين دنيا پوچ رو...حتي براي چند لحظه... دوست دارم هر صبح بوسه خورشيد را احساس كنم...دوست دارم طلوع خورشيد را نظاره كنم... دوست دارم بفهمم خدا هنوز منو دوست داشته كه امروز رو بهم هديه كرده... دوست دارم اين رو بفهمم كه خدا اينها را به من و تو بخشيده... دوست دارم بغض حرفهام رو توي آسمون بي كران بريزم ... دوست دارم چشم هام گااااهي هم ابري باشن... مثل آسمون ابري توي بهار.نه آسمون الان كه خسيس شده... دوست دارم بي بهونه ببارم... دوست دارم مثل سهراب كه ميگفت: "هر كجا برگي هست شوق من ميشكفد" باشم. و بدانیم "بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است" واااااي بازم "چقدر زود دير شد"...ثانيه ها اونقدر كوتاه هستن كه عبورشون رو احساس نكردم... ديگه بايد برم همه منتظر من هستن براي صبحانه....
پايان اما صبحي ديگر در راه است... دقيقا يك سال و يك روز پيش.جمعه 15/4/86 + نوشته شده در 87/04/13 9:0 توسط م ه د ی |
|