|
بسم ا... آبي تر از آنيــــــــم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم... شب بيست و چهارم گزارش كامل اين حادثه را در سايت كانون فرهنگي رهپويان وصال ببينيد . از عموم نويسندگان و شاعران دعوت به عمل مي آيد كه آثار خود را در رابطه ي با حادثه ي مذكور حداكثر تا تاريخ 31/2/1387 به شرح زير ارسال نمايند : 1- آثار را درقالب هاي : داستان ، شعر ، متن ادبي ، گزارش ، خاطره ، دست نوشته و عكس ارسال نماييد . 2- با توجه به اين كه آثار دريافتي در قالب يك كتاب منتشر خواهند شد ، سعي شود كه از كيفيت مطلوبي برخوردار و آثار مكتوب تا حد امكان ويرايش شده باشند . 3- آثار را به پست الكترونيكي rvshahadat@gmail.com يا به نشاني « استان فارس – شيراز – صندوق پستي 6 7 1 - 5 5 9 1 7 » ارسال نماييد . 4- به همراه آثار ، حتماً مشخصات خود را اعم از نام و نام خانوادگي ، پست الكترونيكي و نشاني محل سكونت ارسال نماييد . اين حركت ، يك حركت خودجوش و مردمي است و براي تحقق اهدافش به ياري خودِ مردم نياز دارد و تبليغ سينه به سينه ي شما را مي طلبد . لطف زيادي كرده ايد اگر ما را در اين امر ياري كنيد . مي توانيد از لوگوي فراخوان جهت تبليغ در محيط مجازي استفاده كنيد . منتظر آثار به يادماندنيتان هستيم .
منبع: http://mskarimi.blogfa.com/page/farakhan.aspx
لینک تصویری لحظه ی بمب گذاری در حسینیه سید الشهداء
+ نوشته شده در 87/01/30 8:57 توسط م ه د ی |
اسلام چیست؟ چقدر مظلوم است و چقدر غریب. اما میان تمام مدل های اسلام من فقط یک مدلش را دوست دارم. من از کسانی که از مستحبات فقط خواب قیلوله را می پسندند ،بدم می آید! من از کسانی که در میان واجبات فقط صله رحم را با میهمانان آنچنانی ،دوست دارند بدم می آید.من از صله رحم های قر و قاطی در میان تنها مسلمانان شهر بدم می آید. از آنهایی که از اسلام فقط مسح کشیدن را بلدند،آن هم با طی مدت یک ربع! از آنهایی که از یاد خدا فقط ذکر گفتن را بلدند ،آنهم بلند با ذکر"صاد" از مخرج اصلی! آنهایی که هر نمازشان را ده بار می خوانند ، آنهایی که قران را فقط می خوانند،آنهایی که زکات و خمس دزدیهایشان را کامل پرداخت می کنند، آنهایی که غذای ته مانده خود را به فقرا میدهند ، آنهایی که مسجد می سازند و سردرب مسجد را ملوث به نام خود می کنند، آنهایی که ده بار والضالین را تکرار می کنند و ... من از اسلام مدل لطیفش را دوست دارم . اسلام من در میان پیر مرد های 90ساله رو به مرگ نیست. من اسلام دعا را دوست دارم.اسلام گریه را.اسلام پیرمرد بودن جوانها را. اسلام جمع های تذکر را.اسلام عهدهای اخوت را.اسلام جنگ و جبهه را. اسلام ته مانده غذا را خوردن.اسلام بخشش تمام مال نداشته را. اسلام کار و ذکر برای خدا را.اسلام ضد ریا را.اسلام تظاهر به الله را. اسلام خجالت نکشیدن از نماز را.اسلام مخفی کردن تمام عبادات را. اسلام ضجه های جانسوز را.اسلام دعای کمیل را.اسلام دعای توسل را. اسلام دعای شعبانیه را.اسلام رمضان را. اسلام سینه زنی را .اسلام نوحه خوانی را.اسلام نیمه های شب را. من از اسلام مرفهین بدم می آید. همان ها که از میان احادیث ، فقط استحباب خانه ی خوب ،مرکب خوب و زن خوب را دوست دارند! من از خودم هم خیلی بدم می اید ! من خودم را دوست ندارم!من آتش را کمترین مزدم در آخرت می دانم. از شماها هم بدم می اید و از اسلام شما بیشتر!؟...همین برگرفته از کتاب لخته های د ل-سید محمد انجوی نژاد + نوشته شده در 87/01/21 9:35 توسط م ه د ی |
سلام. کتاب چشمان یک سگ آبی نوشته ی گابریل گارسیا مارکز و به ترجمه ی آقای یاسر محبوب می باشد. توی این پست لینک دانلود این داستان رو براتون گذاشتم. برای نظر دادن در مورد داستان هم به وبلاگ آقای محبوب به نشانی زیر مراجعه کنید. چشمان یک سگ آبی اثر: گابریل گارسیا مارکز ترجمه: یاسر محبوب حجم: ۱۳۵ کیلو بایت + نوشته شده در 87/01/15 7:57 توسط م ه د ی |
به نام مهربانٍ جاویدانٍ آسیب ناپذیر تیک تاک تیک تاک تیک تاک............۹.۱۸...۵شنبه...۱ فروردین..... دوووووووووووووووووووف آغااااااااز ساااااال یکهزاااااااار و سیصد و هشتاد و هفت هجری شمسی.... سلام سلام سلام. سلام به همه ی دوستای گلتر از گلم. عیدتون بهارتون و زندگیتون مبارک. دوباره لحظه ها گذشتند و این بهار بود که دوباره نو شدنش رو به رخ ما کشید. لحظه ها می گذرند بی آن که منتظر من و تو بمانند. انگار همین دیروز بود که آرزو های سال 86 رو روی کاغذ نوشتیم واقعا ناگهان چه زود دیر می شود... اینجا دیگه آخر خط 86 هست و برای شروع دوباره باید با 87 رفت. دوباره عید اومده ، دوباره بهار اومده، خدایا شکرت که دوباره بهارو دیدیم. هر چه زیبایی توی هفت سین و عید و بهاره تقدیم دوستای خوبم. حالا که عیده موقع خوبیه که یه کمی خودمون رو تحویل بگیریم و یه عیدی به خودمون بدیم.یه عیدی که همیشه ازش لذت ببریم. عیدی من به شما: کتاب حکایت زمستان. کتاب حکایت زمستان تالیف سعید عاکف خاطرات یکی از اسرا جنگ تحمیلی به نام عباس حسین مردی می باشد که با وجود شکنجه های بسیار شدید دشمنان مقاومت خود را با ایمان خود حفظ می کند. داستان این کتاب بسیار روان و خواندنی است و این ما به این گونه آثار ارزشمندی برای رشد حوزه فرهنگی نیازمندیم. من این کتاب را در مدت یک هفته در راه برگشت به خانه داخل اتوبوس خواندم. کتاب صحنه هایی بسیار تکان دهنده و زیبایی دارد . حتی خود من در بعضی صحنه ها اونقدر متاثر می شدم که داخل اتوبوس مردم چپ چپ نگاهم میکردند. کتاب بسیار با ارزشی است و واقعا ارزش چندین بارخواندن را دارد. در این کتاب می توان فهمید که شهدا فاصله بین حرف و عملشان صفر بود. با این کتاب می توان اشک ریخت. می توان مردان یک رنگ ولی پررنگ را شناخت. می شود انسان هایی که هرگز حقیقت را به خاطر مصلحت ذبح شرعی نکردندرا درک کرد. می توان ایمان واقعی را شناخت. می توان مردان خدا را شناخت می توان به خدا هم رسید... حتی یک قدم... + نوشته شده در 87/01/03 2:32 توسط م ه د ی |
|