|
چرا تا شکفتم چرا تا تو را داغ بودم نگفتم چرا بی هوا سرد شد باد چرا از دهن حرفهای من افتاد قیصر امین پور + نوشته شده در 86/12/24 22:44 توسط م ه د ی |
آسمان تعطیل است بادها بی کارند ابرها خشک و خسیس هق هق گریه ی خود را خوردند من دلم میخواهد دستمالی خیس روی پیشانی تب دار بیابان بکشم دستمالم را اما افسوس نان ماشینی در تصرف دارد ..... ..... ..... آبروی ده ما را بردند! قیصر امین پور + نوشته شده در 86/12/21 8:45 توسط م ه د ی |
اگر دلت به واسطه ی عشق شکست و غصه دار شدی اما غرورت را حفظ کردی بزرگ می مانی و شخصیتت خرد نمی شود. اما اگربرای جلوگیری از شکسته شدن قلبت غرورت را زیر پا بگذاری و جلو بروی آن وقت نه تنها در بیشتر شکسته شدن قلبت تلاش کردی ،غرورت را هم شکسته ای، اگر چه در برابر عشق غرور معنایی ندارد.
+ نوشته شده در 86/12/05 7:5 توسط م ه د ی |
|